وضعیت سیاسی کشور هم چنین هست:
در جنگ جهانی اول و دوم به دستور ملکه حدود یکصد هزار سرباز کانادایی در جنگ در کشورهای دیگر کشته شدند. الان هم برای خوش آمدن آمریکا نیرو به افغانستان فرستاده.
کانادا رئیس جمهور ندارد و نخست وزیر دارد ولی فردی هست که ملکه او را انتخاب میکند. این فرد که جنرال گاورنر هست سمتی بالاتر از نخست وزیر دارد. حتی وقتی که اوباما در اولین سفر خود به کانادا آمد اول به دیدار جنرال گاورنر رفت بعد به دیدن نخست وزیر رفت. چند وقت پیش که بین نخست وزیر و پارلمان درگیری بود جنرال گاورنر پارلمان را بطور موقت منحل کرد. اخبار تلویزیون کانادا که از سیبیسی پخش میشود دست کمی از شبکههای استانی ایران ندارد. هیچ خبر درست حسابی پخش نمیکند. چند روز پیش یکی از خبرهای آن این بود که در یکی از شهرهای کانادا خانهای آتش گرفته و خوشبختانه صاحبخانه نجات پیدا کرده ولی گربه هنوز مفقود هست. این شوخی نیست خبر اصلی تلویزیون دولتی کانادا بود. خبری که این شبکه از اجلاس سران 20 پخش کرد این بود که زن اوباما دستش را پشت سر ملکه انداخته که بیسابقه بوده و یا به تحلیل لباسهای زن اوباما میپردازد. اگر سه هفته اخبار سیبیسی را دنبال کنید میتوانید مطمئن باشید که ارتباط شما با دنیای خارج قطع شده است. این شبکه بیشتر اوقات منتظر میماند تا عکسالعمل شبکههای آمریکایی را ببیند بعد تعیین موضع میکند درست مانند سیاست کشور کانادا. وبسایت سیبیسی هم سانسور میکند. هم خونهای قبلی من که نیجریهای بود برای یکی از خبرهایی که راجع به آفریقا بود کامنت گذاشت ولی کامنت او حذف شد. به کامنتهایی هم که آخر خبرها است نگاه کنید میفهمید که کاملا دستچین شده هستند.
در شهر ما رودخانهای وجود دارد که از آمریکا سرچشمه گرفته و از شهر ما میگذرد و به دریاچه منیتوبا میریزد. این رودخانه آلوده به مس و سرب هست برای همین کسی در آن ماهیگیری نمیکند. این رودخانه هر از چند گاهی طغیان میکند و شهرهای آمریکا و شهر ما را زیر آب میبرد. آخرین طغیان چشمگیر آن 1997 بوده است. بعد از آن شهردار شهر تصمیم میگیرد برای در امان ماندن شهر از طغیان مسیری فرعی دور شهر درست کنند که آب اضافی دورخانه به این کانال هدایت شود و شهر از طغیان در امان باشد. میلیاردها دلار برای این پروژه هزینه شده. امسال هم قرار است در هفته آینده رودخانه طغیان کند. در حال حاضر در آمریکا طغیان کرده و قرار است هفته بعد به ما برسد. نکته جالب این است که الان پشت دریچههای کانال یخ جمع شده و امکان باز کردن دریچهها نیست. البته سعی کردهاند که یخهای رودخانه که در مسیر سیل هست را بشکنند تا سیل راحت رد شود و با برخورد به یخها بالا نیاید و من فکر نکنم اتفاق زیاد بدی بیافتد ولی دریچههای کانال چند میلیاردی باز نمیشود. الان هم آب رودخانه حدود 4 متری بالا آمده و در تلویزیون گفتند که بهتر است قبل از مصرف آب آن را بجوشانید چون آب ممکن است دارای آلودگی باشد.
آب همه دریاچههای بزرگ کانادا آلوده است و پارسال تابستان که رفته بودیم دریاچه منیتوبا برخی از مناطق تابلوهای هشدار دهنده بود که آب آلوده است و اگر دارای ناراحتیهای پوستی یا تنفسی هستید بهتر است در آب شنا نکنید. دریاچههای میشیگان، انتاریو، ایری و سوپریور هم آلوده هستند.
بیمارستان که خدا نکند کارتان به آنجا برسد. چند نفر در بچهها کارشان به بیمارستان کشید و فقط برای یک پانسمان یا گچ گرفتن 7 ساعت معطل شدند. صاحب خانه من یکبار دستش را برید ساعت 5 بعدازظهر رفت اورژانس ساعت 11 شب تازه توانست دستش را پانسمان کند. خود کاناداییها هم از این سیستم طولانی ناراحت هستند. آخه هر فردی که کانادا کار میکند حدود نصف درآمدش را باید به مالیات بدهد بعد انتظار خدمات خوب دارد. شما هرجا کار کنید باید حداقل یکسوم درآمد را به مالیات بدهید که برای بعضی درآمدها به 45 درصد هم میرسد. بعد با باقیمانده پول هر جنسی بخرید باز باید حدود 12 درصد مالیات بدهید. ولی باز برای یک آنژییو باید یکسال در نوبت باشید. چند مدت قبل یکی از مریضها در صف اورژانس مرد.
به غیر از شهرهای بزرگ کانادا که مهاجران زیادی از کشورهای دیگر در خود جا دادهاند، جو حاکم در دیگر مناطق مذهبی است. کنار خانه ما که با مرکز شهر فاصله دارد و منطقهای مسکونی میباشد که جمعیت زیادی ندارد در یک مسیر 2 کیلومتری 4 کلیسا وجود دارد. من بعضی از یکشنبهها با صاحبخانهام به کلیسا میروم. این کلیسا نزدیک خانه است و در روز یکشنبه دو نوبت برنامه اجرا میکند و در هر نوبت سالن تقریبا پر است و حدود 300 نفر در هر نوبت میآیند . تازه این کلیسای بزرگی نیست. کلیساهایی هستند که تا 5000 هزار نفر در مراسم آن شرکت میکنند. سیستم کلیساهای آنها هم درست مثل مساجد ما هست با کمی تغییر در ظاهر. برنامههایی برای نوجوانان و کودکان دارند. در تابستان بچهها را به اردو میبرند. و برای کارهای عامالمنفعه داوطلب جمع میکنند. نوع حرفهایی هم که کشیش آنها میزند و دلایلی که برای اثبات حرفهای خود میزند هزار مرتبه سبکتر از آخوندهای خودمان هست. امروز که رفتهبودم کلیسا یه کشیشی را آورده بودند که کارش این بود که پول میگرفت و میرفت کشورهای مختلف و تبلیغ مسیحیت میکرد. من وقتی میگویم کشیش یعنی یه آقای کت و شلوار پوشیده و ریش تراشیده. این آقا کایت سواری جزو تفریحاتشان هست که فکر کنم این تفریح را هم با پول کلیسا انجام میدهند. بگذریم. این آقا آمده بود کلیسا که گزارش بدهد از کارهایی که کرده. شروع کرد تعریف از مسیحیان برزیل و بعد رفت توی مسلمانان فقیر مصری که آشغال جمع میکردند و بعد ناگهان جیزز را میبینند و مسیحی میشوند و بعد شروع کرد داستان آقایی به اسم هاکان از ترکیه را تعریف کردن که این آقا اهل مهمانی و خوش گذرانی بوده بعد افسرده میشود و شروع میکند نماز خواندن و قرآن خواندن بعد میبیند که اثری ندارد. یه شب این آقا دستی را بالای سرش میبینید اول فکر میکند توهم هست چشمش را میبندد و باز میکند باز آن دست را میبیند. بعد سعی میکند که آن دست را بگیرد که قیافه دوست مسیحی خودش را میبینید. فردا پیش دوست مسیحی خود میرود و داستان را تعریف میکند و آن دوست توضیح میدهد که دست به جیزز تعلق داشته و بعد این آقا مسیحی میشود و چون که مسیحی شده بود این آقا را به دادگاه میکشانند و میخواهند ملیت ترکی این آقا را از او بگیرند و چون ترکیه کشوری مسلمان هست برای ترک بودن باید مسلمان باشی در غیر این صورت تو را از کشور اخراج میکنند. بعد شروع کرد به زحماتی که برای این آقای ترک در دادگاه میکشند تعریف کرد و رو به افراد داخل کلیسا گفت آیا شما جای این آقا بودید اعتقاد خود را حفظ میکردید. بعد ملت هم داشتند چهار چشمی حرفهای این کشیش را گوش میکردند و از روی تاسف که چه در این کشورهایی مانند ترکیه و مصر میگذرد سر تکان میدادند. بعد کشیش گفت برای این آقای ترک دعا کنید و برای کمک بیشتر در دادگاه به پول هم نیاز هست پس پول هم بدهید. من بعد از تمام شدن مراسم پیش این کشیش محترم رفتم و گفتم تا جایی که من میدانم ترکیه کشوری سکولار هست و حتی پوشیدن حجاب در دانشگاههای آن ممنوع هست پس امکان ندارد که کسی را بخاطر مسیحی شدن به دادگاه بکشانند و مسیحی بودن جرم نیست. بعد کشیش لبخندی احمقانه زد و گفت نه که حالا فقط بخاطر مسیحی بودن بلکه بخاطر اینکه در قانون ترکیه تبلیغ مسیحیت برای افراد زیر 18 سال ممنوع هست. من گفتم فکر کنم این برای تمام ادیان باشد نه فقط مسیحیت بعد گفت که آره ولی کلا بعضی مسائل سیاسی هم این آقا با دولت داشته. بهش گفتم مردم کانادا به خودی خود از کشورهای اون منطقه میترسند تو هم با این حرفهای غیر واقعی که میزنی تصویر بدی از آن کشورها نمایش میدهی بهتر نیست که برای تبلیغ دین خودمان به نکات مثبت دینمان تکیه کنیم تا بخواهیم بجای مردم را از ادیان دیگر بترسانیم. بعد بهش گفتم خوب حالا تو که اینهمه از اسلام و کشورهای دیگر بد گفتی حالا فرض کن من به جیزز شما اعتقاد پیدا کنم چه تغییری توی زندگی من رخ میدهد. من چطور باید بشوم؟ گفت تو باید اعتقاد داشته باشی که جیزز پسر خدا برای بخشیده شدن گناهان ما خودش را قربانی کرد. گفتم باشه اعتقاد پیدا کردم خوب حالا باید چکار کنم؟ گفتم این اعتقاد هیچ اثری در زندگی من ندارد. اعتقاد درست اون اعتقادی است که تغییری در روش زندگی من بدهد و ... خلاصه آخرش انگار که میخواد ماستمالی کند گفت ببخشید اگر شما را رنجاندم من گفتم من را نرنجاندی فقط بعضی مردم را از بعضی کشورها و آدمها ترساندی و بین آنها دشمنی انداختی این بود کل نتیجه حرفات.
از مواد مخدر هم همین بس که اکثر جوانان و نوجوانان ماریجوانا یا گرس و حتی قرصهای اکس را تجربه کردهاند و شما به راحتی در خیابان جوانانی را میبینید که دارند گرس میکشند.
خیلی از کانادا بد گفتم ولی مردم اینجا شاد هستند چون پول دارند چون جمعیتشان کم است و وسعت کشورشان زیاد. چون یکسوم آب شیرین دنیا را دارند چون نفت دارند. چون چوب و جنگل دارند. چون مردم اینجا درمانده نون شبشان نیستند. چون هر شغلی داشته باشی میتوانی بهترین زندگی را داشته باشی. چون به مردمشان آموزشهای درست دادهاند. چون اینجا با 400 سال از آن فرهنگ 2500 سالهای که ما همیشه دم از آن میزنیم جلو افتادهاند. من خواستم بگم که مشکل مملکت ما این مشکلاتی نیست که من گفتم چون در کشورهایی مثل کانادا این مشکلات حتی به شکل بدتری وجود دارد. مشکل جای دیگر است شاید مشکل خود ما باشیم.
جریان از کجا شروع شد؟ نشسته بودم توی آفیش که دو تا از دانشجوهای استادم آمدند توی آفیس و شورع کردند بحث کردن سر این موضوع که چرا استاده سر کلاس برگشته گفته اجداد انسانها میمونها هستند. بحث به پیدایش انسان و خلق ناگهانی انسان رسید. خوب وقتی بحث به خلق ناگهانی میکشد باید انتظار داشت که متعاقب آن بحث به ناپدید شدن ناگهانی انسان هم بکشد. وقتی بحث به غیب شدن رسید آنها شروع کردند در مورد پروژه فیلادلفیا صحبت کردن. من که توی باغ نبودم گفتم این پروژه چی هست. که توضیح دادند که در اواخر جنگ جهانی دوم یک پروژه سری در آمریکا برای ناپدید کردن یک کشتی با خدمه آن انجام شده که شایعات زیادی در مورد آن هست که میگویند کشتی را با یک میدان الکترومغناطیس قوی ناپدید کردند و بعد از چند لحظه دوباره کشتی را ظاهر کردند و بعد از ظاهر شدن مشاهده شده که خدمه کشتی بعضیهاشون ناپدید شدهاند و بدن بعضی دیگه با بدنه کشتی ترکیب شده و افراد نصف بدنشان داخل آهن رفته و عدهای هم سالم برگشتند. بعداً آن عده مفقود شده صدها کیلومتر دور تر ظاهر شدند. اگر توی یوتیوب هم بگردین خیلی از این داستانها در مورد پروژه فیلادلفیا پیدا میکنید. ولی مسئله از این قرار بوده که ارتش آمریکا قصد داشته با میدان مغناطیسی یک کشتی را از دید رادارها مخفی کند نه که کشتی را غیب کند. چنانچه وقت داشتید این قضیه را میتوانید در یوتیوب (البته اگر فیلتر نباشد و دسترسی داشته باشید)0اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=ChjyCR8V2Bg
http://www.youtube.com/watch?v=MtQBT15DX34
http://www.youtube.com/watch?v=UMHzu3RsEkA
http://www.youtube.com/watch?v=bU4WS8i2R-8
http://www.youtube.com/watch?v=8kodQm2K3YM
ولی همین جستجو در مورد پروژه فیلادلفیا و غیب کردن اشیا من را به مسائلی چون سفر در زمان، موجودات فضایی و غیب کردن اشیا رساند. خوب بگذارید اول از موجودات فضایی صحبت کنیم. آیا موجودات فضایی وجود دارند یا نه؟ اگر وجود داشتند ما میبایست سیگنالی از آنها دریافت میکردیم. ولی نکته اینجاست که ما در بررسی سیگنالها فقط فرکانسهای هیدروژن را بررسی میکنیم چون ساده هست ولی امکان فرستاده شدن چنین سیگنالهایی توسط موجودات فضایی خیلی پایین است چون آنها برای برقراری ارتباط میتوانند از لیزر و یا دیگر تکنولوژیها استفاده کنند. همچنین ما تنها بخش کوچکی از فضا در حدود 100 سال نوری را مورد بررسی قرار میدهیم درحالی که جهان بسیار بزرگتر از این اندازهاست. برای جستجوی موجودات فضایی باید تمامی باندهای فرکانسی مورد بررسی قرار گیرند تا شاید نشانی از سیگنالهای بیگانه در آن دیده شود. در ادامه این احتمال پیش میآید که موجودات فضایی در بعد دیگری هستند. یعنی لزومی ندارد که جهان 3 بعدی باشد بلکه تئوری ریسمان میگوید که جهان 11 بعدی است و یک بعد آن زمان میباشد و 3 بعد آن ابعادی هستند که ما مشاهده میکنیم و 6 بعد دیگر ابعاد ریسمانهای تشکیل دهنده ذرات بنیادی میباشند. پس موجودات فضایی میتوانند همین کنار ما باشند ولی در یک جهان دیگر موازی جهان ما. برای سفر بین این جهانها به انرژی زیادس نیاز است که دانشمندان سعی دارند در شتاب دهنده سرن این موضوع را با برخورد داردن دو ذره مورد بررسی قرار دهند. چنانچه انرژی قبل از برخورد ذرات بیش از انرژی بعد از برخورد باشد نشان میدهد که مقداری انرژی به بعد دیگری انتقال یافته است.
نکته دیگری که در مورد موجودات فضایی وجود دارد این است که اگر آنها با ما هزاران سال نوری فاصله داشته باشند حتی اگر با سرعت نور هم مسافرت کنند هزاران سال طول خواهد کشید تا به ما برسند. این مسئله هم دو راه حل دارد. یکی اینکه فردی که با سرعت نور مسافرت میکند زمان برای او متوقف میشود. و دیگری خم کردن فضا است. فرض کنید که یک صفحه کاغذ دارید و روی آن دو نقطه مشخص شده است. نزدیکترین راه بین این دو نقطه خط راستی است که آنها را به هم وصل میکند. ولی بیایید مسئله را جور دیگری ببینیم و صفحه کاغذ را تا کنیم بطوری که این دو نقطه روی هم بیافتند. در این حالت فاصله بین دو نقطه صفر میشود. ولی برای خم کردن فضا به انرژی زیادی در حد انرژی یک سیاهچاله نیاز است. برای جالبتر شدن مسئله این فرضیه را هم به آن اضافه میکنیم که موجودات سه بعدی نیستند بلکه بیش از 3 بعد دارند. در این صورت چه اتفاقی میافتد؟ برای درک بهتر آن باز به مسئله کاغذ برمیگردیم. فرض کنید کاغذ دنیای ما باشد. افراد درون کاغذ تنها دو بعد طول و عرض را میبینند و قادر به دیدن بعد ارتفاع نیستند. سوزنی را به این کاغذ وارد کنید. آن قسمت از سوزن که درون کاغذ است توسط موجودات داخل کاغذ دیده میشود و مابقی سوزن که بالا و پایین کاغذ است دیده نمیشود. اگر سوزن را از درون کاغذ خارج کنید سوزن هنوز وجود دارد ولی از دید افراد درون کاغذ ناپدید شده است. حال فرض کنید که با یک انرژی زیاد کاغذ یا همان جهان را تا میکنیم بعد دوباره سوزن را وارد میکنیم. چی دیده میشود؟ سوزن دو قسمت کاغذ را سوراخ میکند پس سوزن در دو جا توسط موجودات درون کاغذ دیده میشود. یعنی در یک لحظه یک فرد در دو نقطه مختلف از جهان هست.
این مطالب را در یوتیوب میتوانید اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=Kw8dcb8iKSM
http://www.youtube.com/watch?v=EWnoMaSgYPY
http://www.youtube.com/watch?v=SafwXdP7ylc
حالا برمیگردیم به مسئله اصلی که همان سفر در زمان است. بعد از اینهمه خم کردن فضا این ایده به ذهن میرسد که زمان را هم خم کنیم و برگردیم به عقب. ولی اینجا یک پارادوکس وجود دارد. فرض کنید شما به گذشته برگردید، جد خودتان را پیدا کنید و او را بکشید. چه اتفاقی میافتد؟ آیا امکانپذیر است؟ پس سفر در زمان بیمعنی است؟ برای این پارادوکس هم یک تئوری وجود دارد که پیشنهاد میکند زمان مانند یک رودخانه است و ما روی یکی از خطوط جریان این رودخانه هستیم. وقتی که به گذشته سفر میکنیم در حقیقت از یک رشته زمان به رشته دیگر میرویم. این رشتهها و یا خطوط موازی در حقیقت جهانهای موازی با جهان ما هستند. فردی را که ما در سفر به گذشته کشتهایم در حقیقت جد ما در یک جهان دیگر بوده. این جد ما همه خصوصیات جد واقعی ما در این جهان را دارد حتی دیانای آنها یکی است ولی دو فرد مختلف هستند. ما با سفر به جهانهای موازی میتوانیم روی آنها اثر گذاشته و جهت آنها را تغییر دهیم. اگر فیلم فمیلی من را دیده باشید یک همچین ایدهای دارد. نشان میدهد یک مردی با دختری ازدواج میکند و بعد از 13 سال کلی بچه دارد ولی چون زود ازدواج کردهبود نتوانسته بود درسش را تمام کند درنتیجه یک شغل ساده پیدا کرده بود. در همین زمان نشان میدهد اگر این مرد با این دختره ازدواج نکرده بود در چه وضعیتی بود و چه شغلی داشت. یعنی یک آدم در دو وضعیت مختلف به دلیل تصمیمهای متفاوت. تئوری جهانهای موازی میگوید که ما تنها در این جهان زندگی نمیکنیم. بلکه رفتار ما به صورت موازی روی جهانهای دیگر هم تاثیر میگذارد ولی قوانین فیزیکی حاکم بر جهانهای دیگر با قوانین فیزیکی حاکم در این جهان تفاوت دارد. بین جهانهای موازی تعامل است. این تعامل از ناپدید شدن ذرات بسیار ریز اتمی سرچشمه میگیرد. بررسیها نشان میدهد که ذرات زیر اتمی دائما در حال ناپدید شدن و ظاهر شدن هستند. در هر ناپدید شدن این ذرات از یک جهان به جهان دیگر میروند. جهانها مختلف مثل امواج رادیو هستند که همه آنها در فضا موجود میباشند ولی ما برای گوش کردن رادیو را روی یک فرکانس خاص تنظیم میکنیم ولی این مسئله باعث نمیشود که وجود دیگر فرکانسها را انکار کنیم. به نظر من هریک از ما در جهان خودش زندگی میکند و تماس ما با یکدیگر تنها برخورد این جهانها و خطوط زمانی است بعد از جدا شدن ما از یکدیگر هریک از ما در جهان خود زندگی میکنیم ولی جهان هر فردی یک جهان با بیشمار بعد است که در هر لحظه ممکن است دارای اشتراکاتی با دنیای دیگران باشد ولی هیچوقت دنیای کسی قادر نیست تمام ابعاد دنیای فرد دیگری را بپوشاند و افراد در یک جهان زندگی کنند.
http://www.youtube.com/watch?v=RnkE2yQPw6s
http://www.youtube.com/watch?v=OHsFMGTKTVE
